جیگر طلای من کیه؟؟؟
امروز یه دستمال برداشتی خونه ی مامان جون و داری گردگیری می کنی، البته این اخلاقو از خیلی کوچیکتر هم که بودی داشتی، اما امروز یه کار جالبی که می کردی این بود که اول محل مورد نظرت و با تف کردن خیس می کردی بعد پاک می کردی... صدام میزنی می گی مامان ندا بیا دستشویی دارم، البته زمانی اینو می گی که پوشکت پر شده... میری سراغ آکواریوم به ماهی سیاهه می گی حموم نرفتی کثیفی... آیفون و برمیداری می گی دایی وحید سوسیس بگیر، بیسکوییت بگیر، بستنی بگیر... از خونمون که میاییم خونه ی مامان جون خوراکیتو نمیخوری می گی با مامان جون می خورم، نگه میداری تو دستت برسی به مامان جون در کنارش بخوری... لباس واسه عروسی پرو می کنم خوشحال می گ...
نویسنده :
ندا
23:59




